معنی عباسیه
5 بازدید
[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) دهی است از بخش شیب آب شهرستان زابل واقع در ۱۴هزارگزی شمال سکوهه و یکهزارگزی خاوری شوسهٔ زاهدان به زابل. ناحیه ای است واقع در جلگه. هوای آن معتدل است و ۵۴۷ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ هیرمند تأمین می شود. محصولات آن غلات، لبنیات، صیفی و پنبه است. اهالی به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند. صنایع دستی آنان قالیچه، گلیم و کرباس بافی است. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک عنا) بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در ۲۸هزارگزی شمال خاوری اهواز و ۱۷هزارگزی خاور راه آهن (کنار کارون). ناحیه ای است واقع در دشت. گرمسیر. ۱۷۵ تن سکنه دارد. آب آن از رود کارون تأمین میشود. محصولات آن غلات است. اهالی به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند. صنایع دستی آنان قالیچه بافی است. راه در تابستان اتومبیل رو میباشد. در این آبادی آثار نهر بسیار قدیمی مشاهده میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ عَ بْ با ی یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش شوش شهرستان دزفول واقع در ۶هزارگزی خاور خط آهن تهران به اهواز و ۵هزارگزی خاور شوسهٔ اهواز به دزفول. ناحیه ای است واقع در دشت گرمسیر و مالاریایی است. ۵۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهٔ کرخه تأمین میشود. محصولات آن غلات، برنج و کنجد است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. راه آن در تابستان اتومبیل رو میباشد. ساکنین از طایفهٔ لر هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) رجوع به نعمیه شود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «عباسیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر