معنی عبادت
7 بازدید
[ عِ دَ ] (ع مص) عبادة. پرستش کردن. بندگی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || طاعت و نهایت تعظیم برای خدای متعال. (از اقرب الموارد): جان تو از بهر عبادت شده ست بسته در این خانهٔ پراستخوان.ناصرخسرو. گفتم عبادتی که به یک حرف باشد آن گفتا که عابدونی فی النار و السقر. ناصرخسرو. پس اگر چند روزی صبر باید کرد در رنج عبادت. (کلیله و دمنه). نان از برای کنج عبادت گرفته اند صاحبدلان نه کنج عبادت برای نان. سعدی (گلستان). عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «عبادت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر