معنی عبادت کردن
7 بازدید
[ عِ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) پرستش کردن : یکی از معبدان شام سالها در بیشه عبادت کردی. (گلستان).
کلمات همقافیه با «عبادت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر