معنی عبادة
5 بازدید
[ عِ دَ ] (ع مص) عبادت. پرستش و بندگی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || قولهم عبدتُ به اوذیه؛ یعنی ورغلانیده شدم بر اذیت او. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به عبادت شود.[ عُ دَ ] (اِخ) ابن صامت بن قیس الانصاری الخزرجی، مکنی به ابوالولید. از صحابه بود و در بیعت عقبه و فتح مصر و دیگر جنگها حاضر بود. او نخستین کسی است که قضاوت فلسطین یافت. در سال ۳۸ قبل از هجرت متولد شد و به سال ۳۴ هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به عقدالفرید ج ۳ ص ۳۳ و ج ۵ ص ۱۰۲ شود.[ عَ دَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه معروف به ابن ماء السماء. پیشوای شاعران دولت عامریهٔ اندلس بود وی همان است که توشیحات را پایه گذاشت و در تهذیب الفاظ آن کوشید و بدین امر شهرت داشت. وی به سال ۴۲۲ هـ . ق. به مالقه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ دَ ] (اِخ) ابن عُقیل بن کعب بن عامربن صعصعة. از مردم هوازن و از عدنان و جدی جاهلی است. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به معجم قبائل العرب شود.
کلمات همقافیه با «عبادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر