معنی عارضین
6 بازدید
[ رِ ضَ ] (ع اِ) تثنیهٔ عارض (در حالت نصبی و جری). رجوع به عارض شود: همه شکرلب و بادام چشم و پسته دهان بنفشه زلف و سیمین عارضین و گل رخسار. امیرمعزی. گر شاهد است سبزه بر اطراف گلستان بر عارضین شاهد گلروی خوشتر است. سعدی. - خفیف العارضین؛ مردی که بر دو خد موی تنک دارد.
کلمات همقافیه با «عارضین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر