معنی واژه طومار
12 بازدید
(ع اِ) قسمی خط عربی از نوع ثقال. (ابن الندیم). || نامه. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). نامهٔ دراز. (تفلیسی). ج، طوامیر. || دفتر. (منتهی الارب). صحیفه. (منتخب اللغات). || کاغذ نوشته، و امروز نوشته های لوله کرده را گویند. لولهٔ کاغذ. لولهٔ کاغذی و امثال آن که درنوردیده باشند. این کلمه یونانی است و آن را در مصر از پاپیروس می کرده اند و عرض آن بیش از بدستی و درازا گاه تا سی ذراع بوده است : ثم صاحت فی الدار یا جواری دواة و قرطاساً، و شمرت عن صاعدین کأنهما طومارا فضة، ثم حملت القلم و کبت. (المحاسن و الاضداد جاحظ ص ۲۰۷). اگرچه اندر وقتی زمانه را دیدم که باز کرد نیارم ز بیم طی طومار. ابوحنیفهٔ اسکافی. آب خرد جوی و بدان آب شوی خط بدی پاک ز طومار خویش. ناصرخسرو. صد سالت اگر ز مکر او گویم خوانده نشود خطی ز طوماری.ناصرخسرو. مر خرد را بعلم یاری ده که خرد علم را خریدار است. نیک و بد زو بدان پدید آید که خرد چون سپید طومار است. ناصرخسرو. طومار ندامت است طلع من حرفی است هر آتشی ز طومارم. مسعودسعد. گرچه صد بار بازگردد یار سوی او بازگرد چون طومار.سنائی. هر یکی را تیغ و طوماری به دست در هم افتادند چون پیلان مست.مولوی. آسمانها مثل طوماری پیچیده خواهند شد. (کتاب اشعیا ۳۴:۴). به اصطلاح ارباب دفاتر از عالم برات و مانند آن بود که درازی داشته باشد، طوامیر جمع، و اطلاق آن بر نامه و کتاب و دفتر مجاز است. (آنندراج). و رجوع به طامور شود. - طومار تصرف؛ کاغذی که رعایا و عمله و فعله محال جاگیر تصرف عمال را در آن نوشته میدهند تا به دست آویز آن زر منصرف را از آنها فهمیده بگیرند، و از همین عالم است طومار واصلات. (آنندراج). - مثل طومار در هم پیچیدن؛ منهزم کردن. - یک طومار؛ سخت دراز. - یک طومار گفتن؛ بسیار گفتن.