معنی طمع داشتن
6 بازدید
[ طَ مَ تَ ] (مص مرکب) آزمند بودن. چشم داشتن. حریص بودن. عسم. (فرهنگ اسدی خطی نخجوانی): تو طمع زو مدار میوه و گل یار بد هست بابت سر پل.سنایی. بتبع سلف رستگاری طمع میدارد. (کلیله و دمنه). از نخشبی مدار طمع در جهان کرم نخ نام دیو باشد و شب تیرگی و غم. ؟ (از صحاح الفرس). طمع دارم که گر ناگه شگرفی بخواند زین محبت نامه حرفی.جامی. مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها. صائب (از آنندراج). بد میکنی و نیک طمع میداری خود بد باشد جزای بدکرداری.؟
کلمات همقافیه با «طمع داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر