معنی طمع بستن
8 بازدید
[ طَ مَ بَ تَ ] (مص مرکب) طمع دربستن. طمع کردن. آزمند گردیدن. طمع افتادن. طمع آمدن. حریص گردیدن : بر در میر تو ای بیهده بستی طمعی از طمع صعب تر آن را که نه قید است و نه بند. ناصرخسرو. طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی.سعدی.
کلمات همقافیه با «طمع بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر