معنی طمطراق
11 بازدید
[ طُ طُ ] (ع اِ) بمعنی طاق و ترنب است که کر و فر و خودنمائی باشد. (برهان). کر و فر و شأن و تجمل. صاحب مؤید نوشته که طم بمعنی علو و طراق بمعنی آوازهٔ خوش و طمطراق از این مرکبست. (غیاث) (آنندراج). این کلمه صورة عربیست. در قاموس نیافتم. کلمهٔ طمطراک در بیت ذیلِ بندار رازی آمده است : مرا گویند زن کن زآنکه اندر دل هلاک آیی عروسک پرجهیزک پر ز جامه طمطراک آیی. گویی ازبهر حرمت علم است اینهمه طمطراق و جنگ و سمند.سنائی. مرا بمنزل الا الذین فرودآورد فروگشای ز من طمطراق الشعرا.خاقانی. گفتمی از لطف تو جزوی ز صد گر نبودی طمطراق چشم بد.مولوی. زین لسان الطیر علم آموختند طمطراق سروری اندوختند.مولوی. وز غلو خلق و مکث و طمطراق تافت بر آن مار خورشید عراق.مولوی. خود کسی کاین سعادتش باشد هست شاهی و طمطراقش نیست.ابن یمین. - امثال: ای خداوندان طاق و طمطراق نمی آزرد طلاق.
کلمات همقافیه با «طمطراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر