معنی طمطم
12 بازدید
[ طِ طِ ] (ع ص) رجلٌ طمطم؛ مرد سخن ناسره گوی. خلاف فصیح. رجل طمطمی. (منتهی الارب). مرد غیرفصیح که زبانش درست نباشد. (منتخب اللغات). بسته زبان. ج، طماطم. (مهذب الاسماء).[ طَ طَ ] (اِ) تمتم که سماق باشد. (فهرست مخزن الادویه). سماق . (اختیارات بدیعی) (تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «طمطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر