معنی طلائی
7 بازدید
[ طَ ] (ص نسبی) برنگ طلا. زرد براق. صاحب آنندراج گوید: طلائی؛ رنگ زرد و نسبت آن با عشاق شایع است و هندیان به معشوق نسبت دهند و عجب آنکه محسن تأثیر که به هند نیامده رنگ معشوق را طلائی بسته و این غریب است : آن رنگ طلائی خط مشکین خواهد هرجا گل جعفری است با ریحان است. || هر رنگ که به زردی و براقی طلا زند. - زنبور طلائی؛ زنبور که با رنگ سبز طلائی است.[ طِ ] (اِخ) دهی از بخش میان کنگی شهرستان زابل در ۱۲هزارگزی شمال ده دوست محمد نزدیک مرز افغانستان. جلگه و گرم و معتدل با ۱۰۱ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ هیرمند. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «طلائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر