معنی طلائع
8 بازدید
[ طَ ءِ ] (ع اِ) جِ طلیعة. (منتهی الارب): و بر جمله جانب لشکر فرستاد با مقدمان هشیار با سالاران بانام تا طلائع باشند. (تاریخ بیهقی ص ۶۲۵). رجوع به طلیعه شود.[ طَ ءِ ] (اِخ) ابن رزیک (۴۹۵ -۵۵۶ هـ . ق.)، ملقب به الملک الصالح ابی الغارت. وزیر عصامی و از ملوک شمرده میشود. اصل وی از شیعهٔ امامیهٔ عراق است و با تنگدستی به مصر درآمد و آنجا ترقی کرد به حدی که ولایت منیة بنی خصیب (از اعمال صعید المصری) یافت و آنگاه وی را فرصتی دست داد و به قاهره درآمد و به وزارت خلیفه الفائز بنصراللََّه رسید (۵۴۹ هـ . ق.) و به الملک الصالح فارس المسلمین نصیرالدین موصوف گشت. چون فائز بسال ۵۵۵ هـ . ق. بمرد و عاضد ولایت یافت دخت طلائع به زنی گرفت و طلائع همچنان در وزارت بماند تا آنگاه که عاضد کشتن وی را دسیستی ساخت تا از تحکم او برهد. طلائع مردی شجاع و باتدبیر و محتاط و بخشنده و صادق العزیمه و ادب شناس و شاعر بود. او را دیوان شعر و نیز کتابی بنام «الاعتماد فی الرد علی اهل العناد» است. اوقاف نیکو وقف کرد و جامعی نیز به باب زویله بیرون قاهره برپا ساخت و در غزو با فرنگ به دریا و خشکی دست بازنداشت. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۴۹).
کلمات همقافیه با «طلائع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئع» برای سرودن شعر