معنی طعن زدن
6 بازدید
[ طَ زَ دَ ] (مص مرکب) سرزنش کردن. نکوهش کردن : زده کنگرش طعنها بر فلک رسیده سر تیغ او بر ملک.فردوسی. در تاریخی که میکنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و میلی کشد... بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من اندر این موافقت کنند و طعنی نزنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۵). اگر طعنی زند بر وی خسیسی بجز وحشت مباد او را انیسی.نظامی. رجوع به طعنه زدن شود.
کلمات همقافیه با «طعن زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر