معنی طعن کردن
7 بازدید
[ طَ کَ دَ ] (مص مرکب) عیب کردن. سرزنش کردن. ملامت کردن. جرح. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن). اغتماز. اغماز. لدغ. تلداغ. کرظ. (منتهی الارب). و رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۲۳۶ شود: سلطان محمود گفت: مذهب راست ازآنِ امام ابوحنیفه... تبانیان دارند و شاگردان ایشان چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوان کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۵). گر ترا طعنی کنند زیشان مگیر از بهر آنک مردم بیمار باشد یافه گوی و هرزه لا.سنائی. طعنم مکن که چیست به خاکستر الفتت این مستمند سوخته بیمار آتش است. درویش واله هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طعن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر