معنی ضجیج
8 بازدید
[ ضَ ] (ع مص) نالیدن و فریاد کردن از بیم، یا عام است. فاذا فزعوا من شی ء و غُلِبوا قیل ضجوا ضجیجاً. (منتهی الارب). بانگ کردن. (تاج المصادر). ضجّ. ضجة. بانگ. بانگ شتر. (دهار). || (اِ) مشقت. || بیم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «ضجیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر