معنی ضجیع
7 بازدید
[ ضَ ] (ع ص) همخوابه. (منتهی الارب). هم بستر. (مهذب الاسماء) (دهار). برخوابه. کمیع : هزاروسیصد مرد بر آن صحراء ضجیع تراب و اکیل نسر و غراب گردانیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۶). یاد آور ز آن ضجیع و زآن فراش تا بدین حد بیوفا و مُر مباش. مولوی.
کلمات همقافیه با «ضجیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر