معنی صیقل دادن
7 بازدید
[ صَ / صِ قَ دَ ] (مص مرکب) جلا دادن. روشن ساختن. افروختن. زدودن : خاک زنگار برآورد خوشا زنگاری که دهد آینهٔ دیده و دل را صیقل. سلمان (از آنندراج). نمیدانم که صیقل داده مرآت ضمیرم را که زنگ خانهٔ آیینه می ریزد غبار من. محمداسحاق شوکت (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «صیقل دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر