معنی صیقل خوردن
6 بازدید
[ صَ / صِ قَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) جلا یافتن. زدوده شدن. روشن شدن : صیقل رخ تو تا ز می ناب میخورد آیینه پیچ و تاب چو گرداب میخورد. مفید بلخی (از آنندراج). گر نخورد دیدهٔ اهل نظر صیقل حیرت ز تماشا چه حظ. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «صیقل خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر