معنی صیقل
6 بازدید
[ صَ قَ ] (ع ص) تیزکنندهٔ شمشیر و زدایندهٔ آن ج، صیاقل، صیاقله. (منتهی الارب). زدایندهٔ آینه و تیغ و جز آن و تیزکننده. (غیاث اللغات). آنکه آهن روشن کند. (مهذب الاسماء). آینه زدا. (دهار). روش گر. مهره زن. آینه افروز. موره زن. رجوع به نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۶-۷ شود. || (اِ) مجازاً آلت زدودن. (غیاث اللغات): نور هگرز اندر آینه نفزاید تا تو ز صیقل بر آینه نفزائی.ناصرخسرو. رنگ ظلمت به صیقل خورشید همچو آیینه پاک بزدایند.مسعودسعد. تیغها صیقل خورشید سپرکش گردند تیرها دامن گردون زره ور گردند. سیدحسن غزنوی. چهره آیینه است و صیقل حق رانده بر وی ز آفرین رنده.سوزنی. جان زنگ آلوده در صدرش به صیقل داده ام زآن چنان رسم آهنین تیغ یمان آورده ام. خاقانی. کز آه دل بسوزم هر جا که آهنی است تا هیچ صیقلی نکند دیگر آینه.خاقانی. با خود گفت آخر مرد صیقل به تثبت و تأنی از جوهر آهن ظلمانی، به روزی چند آینه می کند. (سندبادنامه ص ۵۲). بدانست کآن طاق افروخته به صیقل رقم دارد اندوخته.نظامی. آهنی را که موریانه خورد نتوان برد از او به صیقل زنگ.سعدی. هیچ صیقل نکو نیارد کرد آهنی را که بدگهر باشد.سعدی. شد ز رنگ سینهٔ من ناخن صیقل کبود سعی خاکستر چه با آیینهٔ تارم کند؟صائب.[ صَ قَ ] (اِخ) وی کنیز امام حسن عسکری (ع) و مادر امام دوازدهم است که المعتمد علی اللََّه بتحریک جعفر برادر امام از او مطالبهٔ فرزند امام را کرد و صیقل منکر شد و دعوی حمل کرد. المعتمد او را در حرم خود نگاه داشت و زنان خلیفه و ابوالشوارب قاضی تعهد حال او میکردند تا بسال ۲۶۳ هـ . ق. بر اثر قیام صاحب الزنج و قصد حملهٔ یعقوب بن لیث به بغداد و مرگ عبیداللََّه بن یحیی بن خاقان امور خلافت تزلزل یافت و بین طرفداران جعفر و صیقل خلاف افتاد. حسن بن جعفر نوبختی صیقل را در خانهٔ خود پنهان کرد. سپس المعتضد صیقل را از خانهٔ وی بیرون آورد و در قصر خود نگاه داشت و در همان قصر در عصر المقتدر درگذشت. (خاندان نوبختی صص ۱۰۸-۱۰۹).[ صَ قَ ] (اِخ) ابن الحکم الغفاری، مکنی به ابووحشیه. رجوع به ابووحشیه الصیقل شود.[ صَ قَ ] (اِخ) عقیلی، مکنی به ابوالکمیت، رجوع به ابوالکمیت الصیقل شود.
کلمات همقافیه با «صیقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر