معنی صیغل
5 بازدید
[ صی یَ ] (ع ص، اِ) خرمائی که بعض آن به بعض چسبیده، چون که بشکافند از آن خطوط نمودار شود و کم است که اینچنین در غیر برنی یافت شود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - طین صیغل؛ گلی که بعض آن بر بعض نشسته باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «صیغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر