معنی صنعتگری
7 بازدید
[ صَ عَ گَ ] (حامص مرکب) صنعت کردن. هنر نمودن : جهاندیده دانا به نیک اختری درآمد بتدبیر صنعتگری.نظامی. رجوع به معانی صنعت شود.
کلمات همقافیه با «صنعتگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر