معنی صنعتی
7 بازدید
[ صَ عَ ] (ص نسبی) منسوب به صنعت. صنعتگر. صانع. ج، صنعتیان : و هرچه صنعتیان بودند دست از صنعت بداشتندی و هرچه مؤمن بودندی جان پروردندی [ از آواز داود ] . (قصص الانبیاء چ سنگی تهران ۱۳۲۲ ص ۱۵۰).[ صَ عَ ] (اِخ) صادقی کتابدار در مجمع الخواص نویسد: صنعتی در مشهد مقدس اقامت میکرد و بصنعت قالب تراشی شهرت دارد. شخصی از خود گذشته و فداکار است و طبع شعرش هم بد نیست. از اوست: ربوده صبرم از دل دلبری در آن رعنائی که لعل او نمکدانی بود بر خوان رعنائی. (مجمع الخواص ص ۲۹۳).
کلمات همقافیه با «صنعتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر