معنی صنعتگر
6 بازدید
[ صَ عَ گَ ] (ص مرکب) هنرمند. افزارمند. صانع. دست ورز. آنکه صنعت داند: شأن صنعت بین و صنعتگر که در یک کارگاه از همان جنسی که سازد پنبه خارا ساخته. درویش والهٔ هروی (از آنندراج). ج، صنعتگران.
کلمات همقافیه با «صنعتگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر