معنی صفیالدین حلی
6 بازدید
[ صَ یُدْ دی نِ حِ لْ لی ] (اِخ) عبدالعزیزبن سرایابن علی بن ابی القاسم السنبسی الطائی. وی شاعر عصر خود بود در کوفه متولد و در حله (بین کوفه و بغداد) نشأت یافت و به تجارت پرداخت و به شام و مصر و ماردین و دیگر اماکن سفر کرد و مدتی به پادشاهان ارتقی پیوست و آنان را ثنا گفت و ایشان وی را صله های گران دادند. سپس به سال ۷۲۶ به قاهره شد و سلطان ملک ناصر را بستود. تولد او به سال ۶۷۷ هـ . ق. است و به سال ۷۵۰ درگذشت. او راست: دیوان شعر. العاطل الحالی. رسالة فی الزجل و الوالی. الخدمة الجلیلة. رسالة فی وصف الصید بالبندق. (الاعلام زرکلی ص ۵۲۵). مؤلف روضات الجنات وی را نیک ستوده است و گوید عالمی فاضل و منشیی اریب و از تلامذهٔ محقق نجم الدین جعفرحسن حلی است. او را قصیده ای بدیعه در ۱۴۵ بیت است مشتمل بر ۱۵۰ نوع از انواع بدیع و گوید وی از بزرگان شعرای شیعه بود و فضل و بزرگی و افلاق او بین الفریقین مسلم است و گوید صاحب امل الامل بر وی انکار کرده است که چرا در تغزلات خود شراب و امردان را فراوان می ستاید ولی این سخنان را نزد آنان تأویلها است. از اشعار اوست: و لیس صدیقاً من اذا قلت لفظة توهم من اثناء موقعها امرا ولکنه من ان قطعت بنانه تیقنه قصداً لمصلحة اخری. و او راست در مدح اهل البیت: یا عترةالمختار یا من بهم یفوز عبد یتولاهم اعرف فی الناس بحبی لکم اذ یعرف الناس بسیماهم.
کلمات همقافیه با «صفیالدین حلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر