معنی صفی‌الدین بستی

معنی صفی‌الدین بستی

8 بازدید
[ صَ یُدْ دی نِ بُ ] (اِخ) هدایت در مجمع الفصحا آرد: خواجهٔ نامدار و فاضل عالیمقدار شاعر پخته طبع شیرین گفتار فصاحت شعار بشیوهٔ استادان باستان مدحت گذار بود و این ابیات از نتایج طبع اوست: شده ست آسمان تخت و خورشید افسر کرا باشد این افسر و تخت درخور؟ مگر سایهٔ کردگار جهان را که او را همی زیبد این تخت افسر زهی چون خرد در همه جا ستوده خهی چون قضا بر همه کس مظفر چه خواند ترا عقل؟ روح مجسم چه گوید ترا روح؟ عقل مصور به پیش خطیب آید از شوق نامت گر آهن بدوزند در پای منبر چنان شد که از بیم عدل تو زین پس اطبا نگویند نام مزور... الا تا بود بر فلک هفت کوکب الا تا بود بر زمین هفت کشور ترا باد این هفت کشور مسلم ترا باد این هفت اختر مسخر. (مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۳۱۳).

کلمات هم‌قافیه با «صفی‌الدین بستی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید