معنی صفوق
6 بازدید
[ صَ ] (ع ص، اِ) کوه بلند صعب. المرتقی. (منتهی الارب). || کمان نرم. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || سنگ تابان بلند. (منتهی الارب). الصخرة الملساء المرتفعة. (اقرب الموارد). || ناقه که بچهٔ ناتمام انداخته باشد و آن را بر بچهٔ اول مهربان گردانند تا شیر دهد. (منتهی الارب). بدین معنی در تاج العروس، اقرب الموارد، قطر المحیط دیده نشد و ظاهراً خلطی در لغت رخ داده است.
کلمات همقافیه با «صفوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر