معنی صفرا کردن

معنی صفرا کردن

6 بازدید
[ صَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از خشم کردن و اعراض نمودن باشد. خشم کردن. (انجمن آرای ناصری): حاسد ملعون چرا خرم دل و خندان شود گر زمانی بخت خواجه تندی و صفرا کند. منوچهری. وز راز خدا اگر نه ای آگه بر حجت دین چرا کنی صفرا.ناصرخسرو. مرد را سودای دانش در دل و در سر شود چونش ننگ و عار نادانی به دل صفرا کند. ناصرخسرو. روز و شب تو از شب و روز او بهتر ز چیست خیره مکن صفرا.ناصرخسرو. صفرا چه کنی رحم کن ای بدر منیر پای تو گرفته ست رهی دستش گیر. ابوالفرج رونی. سودائیست بخت و نگویم که هر زمان جرمی نکرده بر من صفرا کند همی. مسعودسعد. چو بیمارت کند یزدان طبیبان را کنی حاضر اگر گویم که سودا می پزی بر من مکن صفرا. مطرزی. منم در کام این ایام سکّر چرا بر من کند بیهوده صفرا؟ جمال الدین عبدالرزاق. باده با ما کم خوری و طرفه آنک عربده همواره با ما می کنی ور همی گویند با تو این سخن خشم می گیری و صفرا می کنی. فخرالدین هروی. ز بس که بر من بیچاره چرخ صفرا کرد ز آهن است دلم گر نگشت سودائی. محمدبن مؤید. دم مزن خون می خور و صفرا مکن پشه ای با باد غوغا چون کنی.عطار. ای باد برقع برفکن آن روی آتش ناک را ای دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را. امیرخسرو (از آنندراج). || استفراغ و قی کردن. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «صفرا کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید