معنی صفدی
9 بازدید
[ صَ فَ ] (اِخ) رجوع به صلاح الدین شود.[ صَ فَ ] (اِخ) دمشقی. نام وی سیداحمد است. مؤلف سلافةالعصر آرد: شیخ ما علامه محمد شامی این اشعار را از وی بر من انشاد کرد: صه یا حمام فلست المشوق و لا بات حالک فیها کحالی فما من تباکی کما من بکی و دمع الاسی غیر دمع الدلال. (سلافةالعصر ص ۳۶۹).[ صَ فَ ] (اِخ) عبدالقادربن عمربن حبیب. وی یکی از مشاهیر و بزرگان ادباست و در صفد معلم اطفال بود. او را تائیه ای معروف است و جمعی از ادبا آن را شرح کرده اند. عمری گمنام و مجهول الحال بسر میبرد تا آنکه شریف علی بن میمون المغربی تائیهٔ او را انتشار داد و شهرتی عظیم یافت. وی در اوائل قرن دهم هجری می زیست. (از قاموس الاعلام ترکی).[ صَ فَ ] (اِخ) نابلسی. وی در نیمهٔ قرن هفتم هجری می زیست. سلطان صالح نجم الدین ایوب وی را بکتابت گرفت و به سال ۶۴۱ هـ . ق. او را فرمود تا در کار فیوم و توابع آن بنگرد و او کتابی کرد و آن را «تاریخ الفیوم و بلاده» نامید. این کتاب به سال ۱۳۱۶ هـ . ق. (۱۸۹۸ م.) در ۲۰۴ صفحه در مصر بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ستون ۱۲۱۰).
کلمات همقافیه با «صفدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر