معنی صفدری
7 بازدید
[ صَ دَ ] (حامص مرکب) دریدن صف. شکافتن صف. بهم زدن صف روز نبرد: سروری بی بلا بسر نشود صفدری بی مصاف برناید.خاقانی. رجوع به صف و صفدر شود.
کلمات همقافیه با «صفدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر