معنی صافی گشتن
7 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) پاکیزه شدن. روشن شدن. شفاف شدن : روز خوش گشت و هوا صافی و گیتی خرم آبها جاری و می روشن و دلها بی غم.فرخی. نماز شامگاهی گشت صافی ز روی آسمان ابر معکن. منوچهری. || مسخر شدن. مسلم شدن : اسکندر رومی که ذوالقرنین بود بیامد و دارا کشته شد و ملک او را صافی گشت. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۶).
کلمات همقافیه با «صافی گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر