معنی صافی ماندن
11 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) خالی ماندن. تهی ماندن : و جهان از ایشان صافی ماند و مالهاء ایشان و خزائن مزدک... جمع آورد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۱). || مسلم شدن. تحت تصرف ماندن : و انطیخن کشته شد و آن ولایت اشک را صافی ماند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۵۹).
کلمات همقافیه با «صافی ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر