معنی صافی گردیدن
8 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) صافی گشتن. پاکیزه شدن : سخن چون زرّ پخته بی خیانت گردد و صافی چو او را خاطر دانا ز اندیشه بپالاید. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «صافی گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر