معنی صاحب‌دیوان

معنی صاحب‌دیوان

5 بازدید
[ حِ بِ دی / حِ دی ] (ص مرکب، اِ مرکب) سرکار و ناظر خزانه و مالیهٔ دولت. عهده دار عایدات مملکت. شغلی بوده است تقریباً معادل با وظیفهٔ مستوفی یا مستوفی الممالک در این اواخر یا وزارت مالیهٔ کنونی : پس از وفات سلطان محمود... مهم صاحب دیوانی غزنه بدو [ ابوسعید سهل ] داده آمده با ضیاع خاص. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۴). محمود شغل همه صنایع غزنی خاص بدو مفوض کرد، و این کار برابر صاحب دیوانی غزنین است. (تاریخ بیهقی ص ۱۲۴). و صاحب دیوان سواران بیستگانیها بدهد. (تاریخ بیهقی ص ۲۶۷). و سوری صاحب دیوان بینهایت چیز فرستاده بود نزدیک وکیل. (تاریخ بیهقی ص ۲۷۵). و آنچه اکنون ضمان کرده بودند بطلبد و به نیشابور فرستد نزدیک سوری صاحب دیوان. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۵). و قاضی صاعد و صاحب دیوان نیشابور و رئیس پوشنگ... حاضر بودند. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۵). و بوالقاسم کثیر را که صاحب دیوانی خراسان داده بودند درپیچید. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۷). پیغام داد که بنده نگوید که حساب صاحب دیوان مملکت نباید گرفت. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۸). و مستوفیان از بیم خواجه احمد نانی که وی و کسان وی خورده بودند در مدت صاحب دیوانی و مشاهره که استده اند آن را جمع کردند... (تاریخ بیهقی ص ۳۷۰). بوالحسن سیاری صاحب دیوانی ری و جبال دارد. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۳). کار وی صاحب دیوانی است که هم کفایت دارد و هم امانت. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۳). و صاحب دیوان حضرت غزنه و اطراف مملکت و هندوستان که به غزنین نزدیک است بوده. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۷). صاحب دیوان خراسان ابوالفضل سوری از نشابور دررسید. (تاریخ بیهقی ص ۴۱۸). صاحب دیوان خراسان سوری در باب وی تلبیسها ساخته. (تاریخ بیهقی ص ۴۴۲). نامهٔ صاحب برید ری رسید به گذشته شدن ابوالحسن سیاری رحمةاللََّه علیه و صاحب دیوانی را او میداشت... امیر نامه ای فرمود به سیستان و عزیز بوشحنه آنجا بود تا سوی ری رود و به صاحب دیوانی قیام کند. (تاریخ بیهقی ص ۴۴۴). مرا گر صاحب دیوان اعلی چرا گوید به خدمت می نیایی. سعدی. نزدیک صاحب دیوان رفتم به سابقهٔ معرفتی که میان ما بود. (گلستان). صاحب دیوان ما گوئی نمیداند حساب کاندر این طغرا نشان حِسْبَةً للََّه نیست. حافظ. و از روی وقوف و کاردانی در سرانجام امور صاحب دیوانی شروع نمود. (حبیب السیر جزء چهار از ج ۳ ص ۳۵۲).
[ حِ دی ] (اِخ) دهی از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو، ۲۰۰۰۰گزی شمال باختری خیاو، ۱۵۰۰۰گزی شوسهٔ خیاو-اهر. جلگه، معتدل و سکنه ۱۸۷ تن شیعه. آب آن از اهرچای و محصول آنجا غلات، حبوبات، پنبه است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ حِ دی ] (اِخ) عطاملک جوینی (علاءالدین...). رجوع به عطاملک شود.
[ حِ دی ] (اِخ) محمدبن محمد جوینی، ملقب به بهاءالدین. وی پدر عطاملک و شمس الدین جوینی است و ملازمت حکام و شحنگان مغول داشت که در فترت بین فتوحات چنگیزخان تا ورود هولاکو به ایران (قریب سی وپنج سال) مستقیماً از مغولستان به حکومت بلاد غربی تعیین میشدند. و در حدود سنهٔ ۶۳۰ هـ . ق. که جنتمور یکی از امرای خود را که کلبلات نام داشت برای دفع قراجه و تغلن سنقور به نیشابور فرستاد بهاءالدین با جمعی از معارف و اکابر نیشابور گریختند و به طوس رفته به تاج الدین فریزنی که متصرف قلعهٔ طوس بود التجا بردند. کلبلات بعد از شکست دادن قراجه به طوس آمد و احوال این جماعت شنیده بود ایلچی بنزدیک تاج الدین فریزنی فرستاد و تسلیم ایشان را خواستار شد. فریزنی آنان را نزد کلبلات فرستاد و او بهاءالدین محمد و سایر بزرگان نیشابور را به احترام تمام پذیرائی کرد و به انواع استمالت مستظهر گردانید و ایشان را به خدمت جنتمور برد و او نیز مقدم آنان را گرامی داشت و پس از اندک مدتی صاحب دیوانی خراسان و مازندران را به بهاءالدین مقرر فرمود و یک دو سال بعد در حدود سنهٔ ۶۳۳ هـ . ق. بهاءالدین و گرگوز را به رسالت بنزد اوکتای قاآن فرستاد، اوکتای قاآن نیز دربارهٔ ایشان کمال عنایت را مبذول داشت و بهاءالدین را به مزید عاطفت مخصوص گردانید و او را پایزه و یرلیغ به آلتمغا داد و صاحب دیوانی ممالک بدو ارزانی داشت. در حدود سنهٔ ۶۳۷ که گرگوز حاکم جدید خراسان و مازندران و سایر بلاد غربی برای دفاع از خود به اردوی اوکتای قاآن میرفت در مدت غیبت خود بهاءالدین مذکور را به حکومت بلادی که در تصرف خویش داشت نامزد کرد. در حدود سنهٔ ۶۴۳ که امیر ارغون حاکم جدید بلاد غربی بعد از گرگوز از ایران به اردوی کیوک خان میرفت بهاءالدین را در ممالک آذربایجان و گرجستان و روم و آن اطراف به نیابت خود بگذاشت و در سفر دوم خود در حدود سنهٔ ۶۴۴ یا ۶۴۵ بهاءالدین را نیز در مصاحبت خویش به اردو برد و در سفر سوم (سنهٔ ۶۴۷) بهاءالدین را به مشارکت امیر حسین نام در ممالک متصرفی قایم مقام خود گذارد و در سنهٔ ۶۵۱ که امیر ارغون از سفر چهارم خویش به اردو مراجعت کرد پس از ورود به خراسان بهاءالدین را با مغولی دیگر نایمتای نام به حکومت عراق و یزد گماشت و سن بهاءالدین در آن وقت به شصت سال رسیده بود و عزم داشته تا بقیةالعمر از ملابست اعمال دیوانی کناره جوید اما بسبب آنکه امرا به انزوای او رضا نمیدادند بی اختیار عازم عراق گشت و چون به اصفهان رسید در سنهٔ ۶۵۱ درگذشت. بهاءالدین از فضلای عصر خود بشمار است و او را به فارسی و عربی اشعار نیکوست. بعض این اشعار در تضاعیف جهانگشا و تاریخ وصاف مذکور است و برخی دیگر در کتاب شُرَف ایوان البیان فی شَرَف بیت صاحب الدیوان للقاضی نظام الدین اصفهانی آمده است. (مقدمهٔ جهانگشای جوینی ص یح - کا).
[ حِ دی ] (اِخ) محمدبن محمد جوینی، ملقب به شمس الدین. چون هلاکو در آغاز سال ۶۶۱ هـ . ق. امیر سیف الدین بیتکچی خوارزمی وزیر خویش را بکشت، وزارت به شمس الدین محمد جوینی که از سال ۶۵۷ حکومت بغداد داشت سپرد و حکومت این شهر به عطاملک برادر وی داد و پس از آنکه اباقاخان به سلطنت رسید همچنان وزارت به صاحب دیوان سپرد و او به جمع آوری عایدات کل ممالک و راندن سیاست و ادارهٔ امور مشغول بود و هیچکس جز پادشاه بر او تفوق نداشت و در نتیجهٔ این قدرت و حسن اداره، در عهد وی ایران ترقی و اعتبار بسیار حاصل کرد و صاحب دیوان را اسم و رسم و ثروت بسیار حاصل شد چنانکه عایدی او را روزی ده هزار دینار نوشته اند، و شعرا و اهل علم و ادب محامد صفات و ذکر خیر او را در ستون دواوین و دفاتر به نظم و نثر مخلد کردند. بسال ۶۶۶ مسعودبیک پسر محمود یلواج حاکم ماوراءالنهر از جانب براق خان پادشاه اولوس جغتای به سفارت بنزد اباقاخان آمد و به فرمان خان، عمال لشکری و کشوری به استقبال وی بیرون شدند. صاحب دیوان برابر او از اسب بزیر آمد و رکاب وی ببوسید و مسعودبیک از سر استخفاف خواجه را گفت: اگر صاحب دیوان تویی نامت از نشان خوشتر و با آن مرد بزرگ از روی کبر سخن راند. خواجه شمس الدین که دانایی عاقل و بااحتیاط بود در پاسخ هیچ نگفت و به انتظار فرصت، مسعودبیک را بیشتر تواضع کرد و او رسالت خود بگذاشت و برفت. ترقی رتبت شمس الدین و فرزندان وی و همچنین برادر او عطاملک، عده ای از متنفذین و اعیان را که در دولت اباقاخان بسر میبردند گران می افتاد و یکی از اینان مجدالملک یزدی بود. وی در آغاز وزارت اتابکان یزد داشت، آنگاه به خدمت بهاءالدین محمد پسر صاحب دیوان حکمران اصفهان رفت و بتدریج در دستگاه صاحب دیوان درآمد و خواجه شمس الدین به تربیت او همت گماشت، لیکن وی بجای اینکه پاس نعمت این خاندان بدارد، در پی شکست کار ایشان بود و چندین بار دسائسی برانگیخت تا عطاملک را به ارتباط با بیگانگان منسوب دارد ولی در کار خود توفیق نیافت و هر بار خیانت او آشکار گشت. خواجه شمس الدین برای دفع شر او وی را به حکومت سیواس منصوب داشت و بر مقرری او بیفزود. لیکن مجدالملک از خیال خویش منصرف نگشت و در اواخر سال ۶۸۷ هنگامی که اباقاخان از تبریز بقصد خراسان حرکت کرد و به قزوین رسید مجدالملک بتوسط یکی از مقربان امیر ارغون پسر اباقاخان به خدمت او راه یافت و به آن شاهزاده گفت که بیش از یک سال است که میخواهد سخنی که عین مصلحت ملک و دولت است به عرض برساند ولی چون مطلب مهم و صاحب دیوان مانع رسیدن آن به گوش ایلخان بوده، تاکنون نتوانسته است آن را عرضه دارد و آن اینکه صاحب دیوان در باطن با سلاطین مصر و شام، همدست شده و معین الدین پروانه به اغوای او با بیبرس ساخته است و امرای مغول را به قتل رسانیده و با اینکه حاصل املاک او که از دولت ایلخان یافته، برابر حاصل املاک دیوانی است باز راه کفران میرود و برادر وی عطاملک در بغداد پادشاه وار مینشیند و تاج مرصع بر سر میگذارد و ثروت و مکنت ایشان از حد شمار بیرون است و چون صاحب دیوان وقوف مرا بر این اسرار میداند فرمان حکومت سیواس را با مقداری مال و منال به من داد، تا چیزی از این جمله بر زبان نیاورم و او به آسودگی براه خلاف و کفران رود. ارغون گفتار مجدالملک را با پدر در میان نهاد و اباقا او را به خاموشی توصیه کرد و وعده داد که به وقت فراغت به تحقیق و تدبیر قیام کند. در بهار سال ۶۷۸ که اباقاخان در محل سلطانیه بود، مجدالملک به دستیاری امیر تغار و نایب او صدرالدین زنجانی به خدمت او راه یافت و آنچه را به شاهزاده ارغون گفته بود به عرض اباقا رسانید. وی از شنیدن این سخنان در خشم شد و بفرمود که مأمورین و ایلچیان به ولایات روند و نمایندگان صاحب دیوان را با دفاتر ایشان حاضر آورند تا به حساب آن جماعت رسیدگی شود و صحت بیانات مجدالملک به اثبات رسد. صاحب دیوان به اولجای خاتون زوجهٔ هولاگوخان و مادر منگو تیمور که پس از آن خان برسم مغول به اباقا رسیده بود متوسل شد و اولجای خاتون پیش اباقا وساطت کرد و اباقا امر داد که نواب و فرستادگان صاحب دیوان را به مقر مأموریت خود برگردانند و کسی متعرض ایشان نشود و صاحب دیوان را نیز مورد عنایت و مرحمت قرار داد ولی مجدالملک فتنه انگیزی را ترک نگفته و این بار با صدرالدین زنجانی هم دست شد و بتدریج اعتبار او در دستگاه اباقا به آنجا رسید که ایلخان در سال ۶۷۹ به موجب فرمانی مخصوص او را شغل اشراف داد و مجدالملک در کار ادارهٔ کل ممالک اباقا شریک صاحب دیوان گشت، بلکه در شغل صاحب دیوانی رقیب و معارض وی گردید و چون خود را مسلط دید روزی از سر غرور رباعی ذیل را پیش صاحب دیوان فرستاد: در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن یا غرقه شدن یا گهری آوردن قصدت خطر است من بخواهم کردن یا روی کنم سرخ بدان یا گردن. خواجه شمس الدین در جواب او نوشت: یرغو بر شاه چون نشاید بردن پس غصهٔ روزگار باید خوردن این کار که پای در میانش داری هم روی بدان سرخ کنی هم گردن. و چون مجدالملک دانست که با صاحب دیوان نمیتوان درافتاد در صدد آزار عطاملک برادر وی برآمد. چون اباقا درگذشت در ۲۶ محرم سال ۶۸۱ برادر وی تگودار بجای او نشست، حکومت خراسان و مازندران و عراق و اران و آذربایجان را مستقلاً و بلاد روم را به مشارکت سلاطین سلجوقی به خواجه شمس الدین و دیاربکر و موصل و اربل را به خواجه هارون پسر او و حکومت بغداد و عراق همچنان به عطاملک واگذاشت و ایشان را انواع خلعتها داد و کار خاندان جوینی بار دیگر رونق گرفت. در سال ۶۸۱ مجدالملک یزدی مورد تعقیب و مصادره قرار گرفت و به قتل رسید و عطاملک و شمس الدین در امور کشور مستقل گردیدند. در سال ۶۸۲ که سلطان احمد به فکر جنگ با ارغون بود خواجه شمس الدین بیش از همه کس در تهیهٔ اسباب او میکوشید، چه میدانست حیات وی به زندگانی این سلطان بسته است و چون در ربیع الاول سال ۶۸۳ عده ای از امرای سلطان احمد به دست امرای همدست ارغون کشته شدند و سلطان احمد شکست خورده از خراسان به آذربایجان گریخت، صاحب دیوان نیز به اصفهان فرار کرد و در آنجا شنید که سلطان احمد به قتل رسیده و ارغون خان بجای وی جلوس کرده است. پس از دو سه روز توقف اندیشید که به شیراز و هرمز رود و از آنجا راه هند پیش گرفته بقیهٔ عمر را در آن دیار بسر برد، ولی چون از بابت خاندان خود آسوده خاطر نبود و میدانست که پس از ترک ایران ارغون رشتهٔ حیات ایشان را قطع خواهد کرد ناچار گشت که نزد ایلخان بیاید و از در توسل و التماس داخل شود، تا مگر جان خود و فرزندان و کسان خویش را از شر سطوت وی ایمن دارد و خدمت سی سالهٔ خود و بستگان خویش را نزد ایلخان شفیع قرار دهد. به این عزم بهمراهی ملک امام الدین قزوینی و اتابک یوسفشاه لر که داماد خواجه شمس الدین بود بسمت اردوی ارغون حرکت کرد و در ساوه یکی از امرای ارغون به استقبال او آمد و یرلیغی از ایلخان به او ارائه داد که خان از سر جرایم گذشته درگذشته است و صاحب دیوان را به شمول عنایت خود امیدوار ساخته، خواجه با دلگرمی تمام به اردوی ارغون شتافت و در روز جمعه دهم رجب ۶۸۳ به خدمت رسید و در سرای امیر بوقا منزل گرفت، بوقا خواجه را به خدمت ارغون خان برد و ایلخان او را مورد نوازش قرار داد و به او وعده کرد که کماکان شغل صاحب دیوانی را بر او مقرر دارد تا خواجه به همدستی بوقا به تمشیت امور ممالک ایلخانی قیام نماید و به خدمت سابق ادامه دهد. امیر بوقا که در حقیقت جان و سلطنت ارغونخان مرهون او بود در این دوره قدرت فوق العاده پیدا کرد و او که بعدها از طرف قوبیلای به لقب چینگ سانگ یعنی امیر بزرگ و وزیر ملقب گردید به دستیاری نایب خود خواجه فخرالدین محمد مستوفی قزوینی پسرعم مورخ مشهور حمداللََّه مستوفی به ادارهٔ امور ممالک ایلخانی پرداخت و خواجه شمس الدین که آفتاب اقبال خود را رو به زوال میدید به زیردستی امیر بوقا تن درداد و سعی او این بود که به انواع ملاطفات و تقدیم پیشکشها باب حسد امیر بوقا و دشمنان دیگر را مسدود دارد و باقی عمر را بیخطر بگذراند، ولی امیر بوقا و بدخواهان دیگر که شوکت سی سالهٔ او را دیده و بر قدرت و کفایت و کثرت یاران و اعوان او اطلاع داشتند وجود وی را مانع استقلال خود می پنداشتند، مخصوصاً چند نفر از عمال دیوانی مثل خواجه فخرالدین مستوفی و علی تمغاچی و حسام الدین حاجب، بوقا را بر آن داشتند که بیکبار دست خواجه را از کارها کوتاه کند بلکه اگر موفق آید پیوند عمر او و خاندان جوینی را از هم بگسلد. امیر بوقا با وجود سابقهٔ دوستی که با خواجه داشت به امیر ارغون گفت از کسی که نسبت به پدر ایلخان خیانت ورزیده و او را مسموم کرده است چگونه امید خدمت و صداقت میتوان داشت و تهمتهای دیگری نیز به خواجه بست و ارغون بفرمود که یرغوچیان به محاکمهٔ خواجه بنشینند. خواجه را دست بسته به محکمه بردند و هنگامه جویانی که به تحریک دشمنان قیام کرده بودند بر خواجه تهمتها بستند. خواجه گفت جمله تقصیراتی که مفتریان بر من بسته اند یکی را صد اعتراف میکنم ولی از تهمت قصد ولی نعمت خود خبر ندارم. عاقبت قرار شد که خواجه جان خود را به دادن فدیه بخرد. آن بیچاره مهلت خواست و با فروش املاک و گرفتن قرض از اصحاب و اقوام و دوستان خویش قریب چهل تومان (۴۰۰۰۰۰) زر جمع آورد و گفت مرا تهیهٔ بیش از این مقدور نیست، و ایلخان در قبول یا رد آن مختار است. ارغون که با خواجه کینهٔ دیرینه داشت بر آن وزیر باتدبیر که مدت بیست ونه سال با حکمت و کمال قدرت و کفایت، ممالک مغول را اداره کرده و اسباب شوکت دولت هولاگو و جانشینان او شده بود نبخشود، و حکم شد که او را به قتل آرند. مأمورین خواجه را طرف عصر روز دوشنبه چهارم شعبان سال ۶۸۳ در نزدیک اهر آذربایجان کشتند و چهار پسر او یحیی و فرج اللََّه و محمود و اتابک را در همان سال و نوادهٔ او علی پسر خواجه بهاءالدین محمد و منصور پسر عطاملک را در سال ۶۸۸ و خواجه هارون را در سال ۶۸۵ به قتل آوردند و دودمان جوینی به این شکل مولم برافتاد. خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان از بزرگترین وزرا و عمّال و کتّاب ایرانی است و در عهد خود در کفایت و تدبیر و شوکت و جاه و جلال و ثروت نظیر نداشته است و به مزید حکمت و تواضع و فضل دوستی و شعرپروری مشهور است و شیرین سخن ترین شعرای فارسی سعدی شیرازی ذکر او و برادر وی علاءالدین عطاملک را در قصاید خویش مخلد کرده و چند نفر از بزرگان علما و شعرای دیگر آن عهد مثل خواجه نصیرالدین طوسی و استاد صفی الدین اُرموی و خواجه همام الدین تبریزی و بدرالدین جاجرمی بنام او و افراد دیگر خاندان جوینی کتابها و قصاید ساخته و پرداخته اند و نام ایشان را که در السنه و افواه مشهور و مذکور بوده برای اخلاف نیز با ذکری بخیر به یادگار گذاشته اند. (از تاریخ مغول تألیف عباس اقبال).
[ حِ دی ] (اِخ) میرزا محمدتقی علی آبادی مازندرانی. رجوع به صاحب علی آبادی شود.

کلمات هم‌قافیه با «صاحب‌دیوان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید