معنی صاحبدولت
6 بازدید
[ حِ دَ / دُو لَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مقبل. خوش بخت. بختیار: که از بی دولتان بگریز چون تیر سرا در کوی صاحب دولتان گیر. نظامی. دست زن در ذیل صاحب دولتی تا ز افضالش بیابی رفعتی.مولوی. پدر گفت: تو را ای پسر در این نوبت فلک یاری کرد... که صاحب دولتی در تو رسید. (گلستان). طریق و رسم صاحب دولتان است که بنوازند مردان نکو را.سعدی. || عارف واصل : چون مرغ روحانیت طالب از بیضهٔ بشریت بواسطهٔ تربیت صاحب دولتی بیرون آید بعد از آن پروازگاه آن مرغ را جز حضرت الََه کسی دیگر نمیداند. (انیس الطالبین ص ۱۲۱). || پادشاه : پس بگوی که خان داند که امروز مردم دو اقلیم بزرگ که زیر فرمان ما دو صاحب دولت اند، و بیگانگان دور و نزدیک از اطراف چشم نهاده تا میان ما حاصل دوستی بر چه جمله قرار گیرد. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۰). آفرین گویان عالم آفرین گویان شده پیش تخت چون تو صاحب دولت از برنا و پیر. سوزنی. || مالدار (در تداول عامّه).
کلمات همقافیه با «صاحبدولت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر