معنی صاحبدرد
6 بازدید
[ حِ دَ ] (ص مرکب) دردمند. مصیبت زده. آنکه دردی دارد: گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر.عطار. || آنکه جذبه و شوقی دارد: عشق او را مرد صاحب درد باید شک مکن کاندر این آخر زمان صدر زمان است آنچنان. خاقانی. عارفان درویش صاحب درد را پادشا خوانند اگر نانیش نیست.سعدی.
کلمات همقافیه با «صاحبدرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر