معنی صابح
9 بازدید
[ بِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از صبح. || الحقُ الصابح؛ حق پیدا و آشکارا. (منتهی الارب). || الصابح و الصبوح؛ شرب بامداد است. (معجم البلدان). || (اِخ) کوهی است که مسجد خیف در بن آن واقع است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «صابح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر