معنی صابة
7 بازدید
[ بَ ] (ع اِمص) عاهت. مصیبت. || ضعف و سستی عقل. یقال: فی عقله صابة؛ ای طرف من الجنون. || (اِ) درختی است تلخ. ج، صاب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «صابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر