معنی شیفتگی
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (حامص) برهم زدگی و آشفتگی. (از برهان) (ناظم الاطباء). سدم. غرام. (منتهی الارب): چون شیفتگی و مستیم هست در شیفته دل مجوی و در مست.نظامی. بر شیفتگی دهند و زنجیر باشد سخن دراز دلگیر.نظامی. زین شیفتگی بیا بیارام کآشفته تو را دریغ شد نام.نظامی. || تحیر و حیرانی. (ناظم الاطباء). حیرانی. (آنندراج) (برهان) (غیاث). || حرص و آز. (ناظم الاطباء). ولع. (یادداشت مؤلف). || بیهوشی. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (برهان) (غیاث): امیر محمود دزدیده می نگریست و شیفتگی و بیهوشی برادرش می دید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۳). || شیدایی. وله. مهر. عشق. عاشقی. افتتان. دلباختگی. دلدادگی. هیام. (یادداشت مؤلف). وجد. (منتهی الارب). || شعف. شغف. (یادداشت مؤلف). || جنون. دیوانگی. سودا. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شیفتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر