معنی شیفتن
7 بازدید
[ تَ ] (مص) دیوانه شدن و آشفته و سرگشته شدن. (ناظم الاطباء): شیفتم چون خری که جو بیند یا چو صرعی که ماه نو بیند.نظامی. شیفتن خاک سیاست نمود حلقهٔ زنجیر فلک را بسود.نظامی. || عاشق شدن. (آنندراج) (یادداشت مؤلف). عشق. شیفته شدن. مفتون و دلداده و خواستار شدن : بدیع وصفا بر وصف تو بشیفته ام از آن نباشد پایم همی ز بند جدا. مسعودسعد. - شیفتن به کسی؛ عاشق او شدن. (یادداشت مؤلف). || عاشق کردن. شیفته ساختن. (یادداشت مؤلف). || فریفته شدن. گول خوردن. (یادداشت مؤلف): همانا دلش دیو بفریفته ست که بر بستن من چنین شیفته ست. دقیقی. رجوع به شیفته شود. || بیهوش شدن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «شیفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر