معنی شیرینگو
6 بازدید
(نف مرکب) شیرین گوی. شیرین سخن. شیرین گفتار. خوش سخن : طعنه از کس خوش نباشد گرچه شیرین گو بود زخم نی بر دیده سخت است ار همه نیشکّر است. جامی. از مردم خوش طبع شیرین کار و شیرین گوی که در شهر هستند برآورند. (تزوک تیموری، نسخهٔ خطی، از مجلهٔ دانش سال ۲ شمارهٔ ۲ ص ۸۳). رجوع به مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «شیرینگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر