معنی شیرک شدن
6 بازدید
[ رَ شُ دَ ] (مص مرکب) (اصطلاح عامیانه) دلیر گشتن و باجرأت شدن. (ناظم الاطباء). دلیر و چیره شدن. (آنندراج) (غیاث). جری گردیدن. جری گشتن. به واسطهٔ ندیدن مقاومتی بر قوت و نیروی خود فریفته و بالان شدن. بغلط خود را قوی شمردن. نظیر چشته خور شدن. مسته خوار شدن. چشته خوار شدن. کریز خورده شدن. (یادداشت مؤلف): ز افتادن او دلیرک شدم چو روبه شد او بنده شیرک شدم. یحیی کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شیرک شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر