معنی شیرک
4 بازدید
[ رَ ] (اِ مصغر) مصغر شیره که نوعی از شراب است. (ناظم الاطباء). شراب. || شیره. عصاره. || شیرهٔ تریاک. (فرهنگ فارسی معین).[ رَ ] (اِ مصغر) مصغر شیر، یعنی شیر کوچک. (ناظم الاطباء). اُسَید. شیربچه. (یادداشت مؤلف). || جری و دلیر و پر دل و جرأت. (ناظم الاطباء). دلیر و جری (با لفظ ساختن و شدن و کردن مستعمل است). (از آنندراج). - شیرک ساختن؛ دلیر ساختن کسی را. (آنندراج). و رجوع به مادهٔ شیرک کردن شود.[ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش قاین شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۳۷۱ تن. آب آن از قنات. صنایع دستی زنان آنجا قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شیرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر