معنی شیرپنیر
8 بازدید
[ پَ ] (اِ مرکب) قسمی نسیج ابریشمین که بیشتر در مازندران بافند. (یادداشت مؤلف). || گیاهی از تیرهٔ روناس با ساقه های گستردهٔ خشن و گلهای خرد سپید. و در آن شیره ای است که چون به شیر زنند شیر ببندد از اینرو بدین اسم نامیده شده است، و در مزارع گندم به بهار بسیار دیده می شود. (یادداشت مؤلف). از تیرهٔ روناسیان است با ساقه های گسترده و خشن و گلهای کوچک سفید. شیرابه اش را چون به شیر بزنند آنرا منعقد می سازد. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۸۵). این گیاه دارای خواص آرام کننده و ضد تشنج و ضد اسکوربو می باشد. پمادی که با شیرهٔ این گیاه تهیه شود در دفع خنازیر و سودا و دیگر بیماریهای جلدی توصیه شده است. گیاه مذکور در اکثر نقاط ایران و آسیای صغیر و اروپا می روید. غالیون. علف پنیر. علف ماست. علف شیر. خیشره. بقلةاللبن. عاقداللبن. یوغورت اوتی. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شیرپنیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر