معنی شیرپیکر
7 بازدید
[ پَ / پِ کَ ] (ص مرکب) شیربرز. شیراندام. صاحب پیکری شیرمانند. دارای پیکری چون شیر نیرومند و درشت. (از یادداشت مؤلف). || کنایه از قوی و بسیار نیرومند و بزرگ. (یادداشت مؤلف): دشمن سگ نهاد فعل سگی بر شه شیرپیکر اندازد.خاقانی. کاین شاهسوار شیرپیکر روی عرب است و پشت لشکر.نظامی. اگرچه شیرپیکر بود پرویز ملک بود و ملک باشد گران خیز.نظامی. || دارای تصویر شیر. - شیرپیکر درفش؛ درفش شیرپیکر. اختر و عَلَمی که تصویر شیر بر آن باشد: یکی شیرپیکر درفش بنفش درفشان گهر در میان درفش.فردوسی. به چنگ اندرون شیرپیکر درفش بر آن غیبهٔ رنگ خورده بنفش.فردوسی. دگر شیرپیکر درفشی به سام بداد و سپهبدْش فرمود نام.اسدی. - علم شیرپیکر؛ درفش شیرپیکر. اختری که بر آن عکس شیر باشد: ز سایهٔ علم شیرپیکرت نه عجب که لرزه بر تن شیران فتد چو شیر علم. سعدی. - گرزهٔ شیرپیکر؛ گرزی که همانند شیر ساخته شده باشد: بر او حمله ای برد چون شیر مست یکی گرزهٔ شیرپیکر بدست.نظامی.
کلمات همقافیه با «شیرپیکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر