معنی شیرویه

معنی شیرویه

8 بازدید
[ رو یَ / یِ ] (ص) شکوهمند و صاحب شأن و شوکت. || شجاع و دلیر. (از ناظم الاطباء) (از برهان). شجاع. (از غیاث).
[ رو یَ ] (اِخ) نام پهلوانی معاصر با فریدون. (فرهنگ لغات ولف). شیروی : به یک دست شیدوش جنگی به پای چو شیرویه شیراوژن رهنمای.فردوسی.
[ رو یَ ] (اِخ) ابن شهریاربن شیرویه بن فناخسرو همدانی مکنی به ابوشجاع (متوفای ۵۰۹ هـ . ق.). صاحب الفردوس و او مورخ همدان بود. (از کشف الظنون). از علمای جغرافیاست و یاقوت از او بسیار نقل میکند. او راست: فردوس الاخبار بمأثور الخطاب المخرج علی کتاب الشهاب. (یادداشت مؤلف). حافظ ابوشجاع صاحب کتاب الفردوس است. (از حبیب السیر چ سنگی ج ۱ ص ۳۱۰).
[ رو یَ ] (اِخ) نام یک پهلوان ایرانی که پسر بیژن و نوهٔ گیو بود. (فرهنگ لغات ولف): نبیرهٔ سرافراز گیو دلیر جهانگیر شیرویه و اردشیر.فردوسی.
[ رو یَ ] (اِخ) شیرو. شیروی. نام پسر خسرو پرویز. پسر خسرو پرویز که پس از وی به سلطنت رسید (۶۲۸ م.). خسرو قصد داشت مردانشاه را جانشین خود گرداند، چون کواذ (غباد) ملقب به شیرویه که پسر خسرو پرویز و از مریم (دختر قیصر) بود و ظاهراً مقام ارشدیت داشت از واقعه استحضار یافت مصمم شد که از حق خود دفاع کند. فرمانده کل قوای کشور گشنسب اسپاذ که بنابر روایت تئوفانس برادر رضاعی او بود بیاری وی کمر بمیان بست و با هرقل وارد گفتگو شد و او نیز حاضر گردید که با ایرانیان مصالحه نماید. بعضی دیگر از بزرگان نیز به شیرویه پیوستند. پس بفرمان شیرویه «قلعهٔ فراموشی» را گشودند، پس شیرویه خود را پادشاه خواند. همان شب نگاهبانان سلطنتی از قصری که خسرو با شیرین در آنجا خفته بود بیرون رفتند و پراکنده شدند و سپیده دم از هر سو این بانگ برخاست «کواذ شاهنشاه!» خسرو هراسان و بیمناک پای بگریز نهاد و خود را در باغ قصر پنهان کرد ولی او را دستگیر کردند و کشتند. شیرویه بفرمود تا دست و پای برادرانش را ببرند و پس از اندک زمانی آنان را هلاک کرد. شیرویه پس از شش ماه پادشاهی درگذشت. بعضی گویند او را زهر دادند و برخی مرگ او را به طاعونی نسبت می دهند که به ایران سرایت کرد و گروه بسیار از مردم را بهلاکت رسانید. (فرهنگ فارسی معین): بازرگانان فرس و وزیران او در سر مؤاطات کردند و شیرویه را بر پدر بیرون آوردند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۷). ز مریم بود یک فرزند خامش چو شیران ابخر و شیرویه نامش چو خسرو را به آتشخانه شد رخت چو شیر مست شد شیرویه بر تخت.نظامی. رجوع به شیرو و شیروی شود.

کلمات هم‌قافیه با «شیرویه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید