معنی شیروی

معنی شیروی

6 بازدید
(اِخ) شیرو. شیرویه که به پدر عاق شد. (از فرهنگ جهانگیری) (از آنندراج) (از برهان) (از انجمن آرا). نام پادشاهی از پادشاهان ایران (قباد سوم) که پسر خسرو پرویز بود. (از فرهنگ لغات ولف). نام پسر خسرو پرویز که شیرویه نیز گویند. (از لغات شاهنامه) (از ناظم الاطباء): به یک هفته زین گونه با رود و می ببودند شادان ز شیروی کی.فردوسی. به نزدیک شیروی رفت آن دو مرد پرآژنگ رخسار و دل پر ز درد.فردوسی. رجوع به شیرویه شود.
(اِخ) شیرو. شیرویه. نام پسر بهرام که سپهسالار نوشیروان بود. (فرهنگ لغات ولف): سپهدار شیروی بهرام بود که در جنگ بارای و آرام بود.فردوسی.
(اِخ) نام یکی از پهلوانان ایرانی که در خدمت منوچهرشاه می بوده. (برهان). نام یک پهلوان ایرانی در زمان فریدون. (فرهنگ لغات ولف): سپهدار چون قارن کاوگان سپه کش چو شیروی شیر ژیان.فردوسی.
(اِخ) نام یکی از پهلوانان توران در زمان تور. (یادداشت مؤلف): یکی پهلوان بود شیروی نام... بیامد ز ترکان چو یک لخت کوه شدند از نهیبش دلیران ستوه.فردوسی.
(اِخ) ابن رستم بن سرخاب بن قارن. از ملوک طبرستان. (از حبیب السیر چ سنگی ج ۲ ص ۳۴۶). رجوع به شیرو شود.

کلمات هم‌قافیه با «شیروی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید