معنی شیدا

معنی واژه شیدا

7 بازدید
[ شَ / شِ ] (ص) در زبان اکدی «شدو». نام عفریتی است. در عبری «شد» و در آرامی «شدا» به معنی دیو است. دیوبت. دبت شد. (از یشتها ج ۱ ص ۳۸) (از حاشیهٔ برهان چ معین). دیوانه و لایعقل. (برهان) (رشیدی) (غیاث) (انجمن آرا) (آنندراج). دیوانه. مجنون. (یادداشت مؤلف). دیوانه. (لغت فرس اسدی). بی عقل و بی هوش. (ناظم الاطباء). || آشفته. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی) (غیاث). سرگردان. (لغات شاهنامه). آشفته و سرگردان. (لغت فرس اسدی). آشفته و سرگردان. (اوبهی). هائم. حیران. (زمخشری). آشفته از عشق. (ناظم الاطباء). سخت عاشق. واله. سخت شیفته. (یادداشت مؤلف). شیفته : دل برد چون بدانست کم کرد ناشکیبا بگریخت تا چنینم دیوانه کرد و شیدا.دقیقی. بمردی ز خورشید پیداتر است به پیکار از شیر شیداتر است.فردوسی. برآمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا. فرخی. نکرد این دوستی بر دایه پیدا وگرچه گشته بود از مهر شیدا.اسدی. عالم قدیم نیست سوی دانا مشنو محالِ دهری شیدا را.ناصرخسرو. نه سخن گفتن نباشد هرچه آنرا نشنوی این چنین در دل تصور مردم شیدا کند. ناصرخسرو. وآنکه گوید خواست ما را نیست میگوید خرد کاین همانا قول مرد مست یا شیداستی. ناصرخسرو. گرچه تو ز پیغمبری و چون تو با عقل و سخن بیهشی و شیدا.ناصرخسرو. درست و راست صفات تو گویم و نه شگفت درست و راست شنیدن ز مردم شیدا. مسعودسعد. یکی بگرید بربیهده چو مردم مست یکی بخندد خیره چو مردم شیدا. مسعودسعد. ز پستی لاله شد خندان چو روی دلبر گلرخ ز بالا ابر شد گریان بسان عاشق شیدا. مسعودسعد. چون مست شیدا در شب یلدا بر در و دیوار می افتادم. (مقامات حمیدی). کعبه قطب است و بنی آدم بنات النعش وار گرد قطب آسیمه سر شیدا و حیران آمده. خاقانی. تا تو به پری مانی شیدای توام دانی یک شهر چو خاقانی شیدای تو اولی تر. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۲۱). شیدای هر مهوش نه ام جویای هر دلکش نه ام پروانه را آتش نه ام مرغ سلیمان نیستم. خاقانی. در این میدان جانبازان اگر انصاف میخواهی چو خاقانیت شیدایی نمی بینم نمی بینم. خاقانی. عاجز همه غافلان و شیدا کاین رقعه چگونه کرد پیدا.نظامی. بسا هوشمندان که در کوی عشق چو من عاقل آیند و شیدا روند.سعدی. چه خوش گفت شیدای شوریده سر جوابی که باید نوشتن بزر.سعدی. قوی بازوانند و کوتاه دست خردمند و شیدا و هشیار و مست.سعدی. غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را.حافظ. ای گل بشکر آنکه تویی پادشاه حسن با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور.حافظ. - دل شیدا؛ دل دیوانه. دل آشفته : آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من از پری رویی مسلسل شد دل شیدای من. حافظ. || (اصطلاح تصوف) اهل جذبه و صاحب شوق را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون). مجذوب. (یادداشت مؤلف).
[ شَ ] (اِخ) علی اکبر. موسیقیدان و شاعر تصنیف ساز ایرانی قرن ۱۳ هجری. تصنیفهای وی مقبول عموم بود و عارف او را بر خود مقدم میدانسته و از او به نیکی یاد کرده است. شیدا مردی درویش و وارسته بود. مختصر سه تاری میزد و خط نستعلیق را هم خوش مینوشت. آهنگها و اشعارش بسیار مطلوب و دلنشین است. صورتی نازیبا و قلبی پر از مهر و وفا -که همواره بکمند عشق زیبارویان گرفتار بود -داشت. آهنگهای وی با آنکه متجاوز از ۵۰ سال از تاریخ سرودن آنها میگذرد هنوز دارای لطف و جاذبه است. (از فرهنگ فارسی معین).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید