معنی واژه شیدا شدن
11 بازدید
[ شَ / شِ شُ دَ ] (مص مرکب) دیوانه شدن. (یادداشت مؤلف). آشفته شدن : عجب از قیصرم آید که بدان ساده دلی است کو ز مسعود براندیشد و شیدا نشود. منوچهری. وین چهره های خوب که در نورش خورشید بینوا شود و شیدا.ناصرخسرو. شیدا شده ام چرا همی ننْهی زنجیر دو زلف بر من شیدا.مسعودسعد. || سخت عاشق شدن. واله گشتن : روح شیدا شد ز عشق منظرش از نظر گو حرز شیدایی فرست.خاقانی. قصه گو رفت و قصه ناپیدا بیم آن بد که من شوم شیدا.نظامی. عقل از طرهٔ او نعره زنان مجنون گشت روح از حلقهٔ او رقص کنان شیدا شد.عطار.