معنی شگفتن
10 بازدید
[ شِ گِ تَ ] (مص) صبر و تحمل داشتن. صبر کردن. (ناظم الاطباء). شکیبایی داشتن : همچو آتش گرم شد در کار او یک نفس نشگفت از دیدار او.عطار. گویند شخصی از عرب کنیزکی داشت و هیچ از او نمی شگفت. (فتوت نامه). || حیران شدن. || متعجب بودن. (ناظم الاطباء). تعجب نمودن. (آنندراج): شگفتم من از کار دیو نژند که هرگز نخواهد به من جز گزند.فردوسی.[ شِ گُ تَ ] (مص) واشدن. شکفتن. || شکوفه شدن. (ناظم الاطباء). خندیدن گل. واشدن غنچهٔ گل و خندان شدن. (آنندراج). || خندان و متبسم گشتن. شکفتن. (یادداشت مؤلف). || دمیدن. (ناظم الاطباء). || به مجاز، جوش زدن. (آنندراج). در تمام معانی رجوع به شکفتن شود.
کلمات همقافیه با «شگفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر