معنی شگفته
8 بازدید
[ شِ گُ تَ / تِ ] (ن مف) شکفته. واشده. شکفته. رجوع به شکفته شود. || دمیده شده. (ناظم الاطباء). || خندان. متبسم. (یادداشت مؤلف). - جبین شگفته؛ جبین شکفته. خندان روی. متبسم : خلق از عارض تو ممنونند که ظهوری جبین شگفتهٔ اوست. ظهوری (از آنندراج). و رجوع به شکفته شود.
کلمات همقافیه با «شگفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر